تبليغاتX
آبی تر از همیشه
نامه ای از من به او...........
 
         دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه
        
         من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم.
        
        هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك
 
        ريختن تو نمي شود.اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد ،
        
         به اين معني نيست كه تورا با تمام وجودش دوست ندارد.
       دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي
 
       قلب تو را لمس كند .بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن
  
       است كه درکنار او باشي و بداني كه هرگز به او
 
      نخواهي رسيد . هرگز لبخند را ترك نكن ‚ حتي وقتي
 
      ناراحتي چون من عاشق لبخند تو هستم.
      تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي  من تمام دنيا هستي.
     
      هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .
      شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس
 
      شخص مناسب را ، به اين ترتيب. وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.
     
      به چيزي كه گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .
      هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره با  ديگران 
 
      مدارا كن و فقط  مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده ، دوباره اعتماد نكني.
     
      خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از
    
      آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .
      
      زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد
 
     كه انتظارش را نداری!!!!!
+ نوشته شده توسط ملودی در سه شنبه یکم اسفند 1385 و ساعت 17:27 |
یار دبستانی......همکلاسی دبستانی
 
بچه که بودیم اوایل شهریور شمارش معکوس برای شروع شدن مدرسه شروع میشد از
یه طرف از شهریور بدمون میومد چون فریاد میزد کم کم  تعطیلات و بازی از صبح تا شب
تموم، از یه طرف دوسش داشتیم چون دلمون واسه مدرسه و همکلاسی ها تنگ شده
بود روزای اخر این ماه پر بود از بوی دفتر نو، کیف نو ،لباسای نو ، مدادای کله عروسکی...
 
 اگه خوب گوش کنیم صدای جرینگ جرینگ پول تو راهی مدرسه اقاجون از تو جیب خاطرات
به گوش می رسه ، هنوز بوی یاس وسط دفتر انشا گیجمون میکنه ، قره قروت کنج لپامون
دهنمون رو اب میندازه ، سردی گلوله هایی که زمستون به هم می زدیم رو صورت خاطرات
حس میشه .....
 
یادت هست؟ دبستان که بودیم اول کلاس، وقت حضور و غیاب ، وقتی یکی نمیگفت:«حاضر»
وقتی جاش تو کلاس خالی بود قلبهای کوچیکمون تند تند میزد و نگاهای معصوممان پر میشد
از نگرانی ....
 
وقتی معلم یکی رو تنبیه میکرد با هر ضربه ی معلم ناخوداگاه همه دستهامون رو می بردیم
عقب و اخ می گفتیم
 
زنگای تفریح دلمون نمیومد تنها خوراکی هامون رو بخریم دلهامون پر بود از حس خوب تقسیم..
همیشه و همه باهم رفیق نبودیم اما اگه کسی به یکیمون میگفت بالای چشمت ابرو، همه
همکلاسی ها برای حمایتش قد علم میکردیم....
 
همیشه هوای هم رو داشتیم،گاهی با شیطنت های کودکانه بدون که توجه کنیم کار درستی
هست یا نه؟ به جای هم انشا می نوشتیم، خوشنویسی میکردیم اگرم لو میرفت پای تنبیه ش
ایستاده بودیم....
 
باهم بدو بدو میکردیم روی هم اب می ریختیم و بدون اینکه برامون مهم باشه گوشه لباسامون
خیس شده یا صورتهامون خاکی باهم دیگه می خندیدیم....
 
از کلاس گذاشتن و فیگور گرفتن و اخمو و جدی بودن بدمون می یومد انقدر ساده بودیم و شاد که
به ترک دیوار ، قاب کج شده و هر چیزکوچکی کلی می خندیدیم....
 
یادت هست؟
 
چی ما رو بهم نزدیک میکرد ؟ حالا چی ما رو ازهم دور میکنه؟
سادگی و پاکی و بی ریایی کودکی ما رو به هم نزدیک میکرد و هر چقدر این خوبیها کمرنگ تر شد
ما هم از هم دور و دورتر شدیم
 
درسته! ما بزرگ شدیم، قد کشیدیم، رفتار و دغدغه هاو دید ما عوض شده ،جای جهل کودکی رو
اگاهی و دید وسیع گرفته ، اصلا دنیامون عوض شده ولی .....
 
یادمون باشه هیچ جا و هیچ وقت سادگی ، پاکی ، صداقت و  معصومیت دوران کودکی را زیر خاک
خاطرات چال نکنیم
 
حفظش کنیم چه وقتی تو دبستان بودیم و با همکلاسی های کوچیک چه حالا تو دبیرستان و با
همکلاسی های بزرگ..........
+ نوشته شده توسط ملودی در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت 14:38 |

 

happy valentine   

 

 

یک شاخه گل رز می گوید"من هنوز عاشق تو هستم"

دو شاخه گل رز از هر رنگی که به بسته شده باشند نشانگر نامزدی و ازدواج قریب الوقوع می باشد.

در کل رز ها با رنگ روشن بیانگر دوستی می باشد.

12 گل رز – حق شناسی و احترام

25 گل رز – تبریک و تهنیت

50 گل رز – عشق بی حد و مرز

با  وجود رزها و گلها هیچ حد و مرزی برای بیان احساسات وجود ندارد. رنگ و عطر انواع مختلف رز جایگاه وِیژه ای در تاریخ بیان احساسات بشر دارند.

روز ۲۹ بهمن روز عشق مبارک

+ نوشته شده توسط ملودی در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت 14:28 |
كاشكي نبسته بودم زندگيمو به چشمات كاشكي نخورده بودم به سادگي فريب حرفات لعنت به من كه آسون به يك نگات شكستم به اين دل ديونه راه گريز و ساده بستم از اين همه دربه دري تو قلب من قيامته چه فايده داره زندگي اين انتهاي طاقته از اين همه در به دري به لب رسيده جون من به داد من نميرسه خداي آسمون من.
+ نوشته شده توسط ملودی در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت 17:1 |

من عاشق شدم 

فکرشم نمی کردم ولی شدم

 من سعی می کردم هیچوقت عاشق نشم.

خیلی وقت بود دوستش داشتم ولی هیچوقت بهش نگفتم خوب به هر حال من یه دخترم من دوستش داشتم و هیچوقت بهش نگفتم اما یه دوست شایدم یه همراه بهم گفت فرقی نمی کنه که دختر باشی یا پسر حرفت و بزن بزن بزن .........

و من بالاخره حرفم و بهش زدم

تمام وقت به این فکر می کردم که اون من و دوست نداشته باشه ولی خوشبختانه.....

خوشحالم و از دوست خوبم یا بهتر بگم راهنمای خوبم متشکرم که بهم کمک کرد که به این موضوع با دید دیگه ای روبرو بشم.

 

نم نم بارون چیک چیکو چیک چیک

 چشم درشت و اشکای کوچیک

 در پیچ و تابم تو در شکفتن

 زیبایی تو می رقصه با من   

دستم و بگیر ترسی نداره یه باره دیگه بازم دوباره دستم و بگیر چشم انتظارم من کسی رو جز تو ندارم

تو بی تحمل من بی قرارم

کاری به جز عشق با تو ندارم

من از عشق تو لبریز لبریز

آشفته ی توست این قلب نا چیز

دستم و بگیر ترسی نداره یه باره دیگه بازم دوباره دستم و بگیر چشم انتظارم من کسی رو جز تو ندارم

من عاشق بدون تو دیگه طاقت نمیارم

بگیر دستام و که قد همه دنیا دوست دارم

دیگه طاقت نمیارم

 

 

 

+ نوشته شده توسط ملودی در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت 17:0 |

zendegi poraz sedaghat 

delamon poraz mohabat
ashghi to zendegimon

del ro dade be amanat

dele ashghe khaste

bal zade ba cheshme baste

mibine har ja ke mire

rozegar dararo baste

ama yade akharin roz

jeloye cheshmaash neshaste

avalin negahe asheghonat yadaete

akharin salame bibahonat yadete

yadete gofti dige nemikhamet

avalin payame sadeghonat yadete

yadame hamishe gofti

zendegi nagir be mufti

ke to in mardom bikhair

dele man nadare jofti

ama man ba khande goftam

vaghti man asheghet hastam

midoanm pisham mimoni

az delet baram mikhoni

ama emroz didam 2roghe

ashgho asheghi ye royast

emroz didam ke harfat

mese hava hame jast

khob inam rasmeshe

bayad dara basteshe

inam asheghist ke

ghamo ghose avaleshe

 

+ نوشته شده توسط ملودی در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 و ساعت 21:42 |
خدا گفت:زمین سردش است.چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟

لیلی گفت:من.

خدا شعله ای به او داد.لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت.سینه اش آتش گرفت.خدا لبخند زد.لیلی هم.

خدا گفت:شعله را خرج کن.زمینم را به آتش بکش.

لیلی خودش را به آتش کشید.خدا سوختنش را تماشا می کرد.لیلی گر می گرفت.خدا حظ می کرد.

لیلی می ترسید آتش اش تمام شود.

لیلی چیزی از خدا خواست خدا اجابت کرد.

مجنون سر رسید.

مجنون هیزم آتش لیلی شد.

آتش زبانه کشید.آتش ماند.زمین خدا گرم شد.

خدا گفت:اگر لیلی نبود زمین من همیشه سردش بود.

+ نوشته شده توسط ملودی در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 و ساعت 16:35 |

گاه انسان عاشقانه به دنبال حقیقتی می دود، ولی هنگامی که به آن رسید و آن را مخالف منافع شخصی خود دید بر اثر هواپرستی به آن پشت پا می زند و آن را وداع می گوید ؛ گاه به مخالفتش بر میخیزد.

 


اي مردم، اگر شما اين دو دستور ِ آرامش و ناآرامي را دريابيد كه خداي دانا گذاشته و آن اين است كه زيانِ ديرپا از براي دروغ‌كار است و فروغ بي‌پايان از براي راست‌كار هر آيينه به خرسندي و شادكامي خواهيد رسيد. از سرودهاي گاتها
 


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ملودی در دوشنبه دوم بهمن 1385 و ساعت 18:49 |

ابری در اتاقم می گرید

گل های چشم شبنم هایی می شکفد

در تابوت پنجره ام پیکر مشرق می لولد

مغرب جان می کشد می مرد

..........

نزدیک تو می آیم بوی بیابان می شنوم

به تو می رسم تنها می شوم کنار تو تنها می شوم

از تو تا اوج زندگی من گسترده است از من تا من

تو گسترده ای با تو به راه افتادم به جلوه رنج رسیدم

..........

زندگی رسم خوشایندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد به اندازه ی عشق

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی همسایه از یاد من و تو برود

زندگی مجذور آیینه است

زندگی گل به توان ابدیت

زندگی ضرب زمین در ضربان دل من

زندگی هندسه ی ساده یکسان نفس ماست
+ نوشته شده توسط ملودی در شنبه سی ام دی 1385 و ساعت 17:56 |

 

گذران

..........

تا به کی باید رفت

از دیاری به دیاری دیگر

نتوانم نتوانم جستن

هر زمان عشقی ویاری دیگر

کاش ما آن دو پرستو بودیم

که همه عمر سفر می کردیم

از بهاری به بهاری دیگر

 

آه اکنون دیریست

که فرو ریخته در من گویی

تیره آواری از ابر گران

چو می آمیزم با بوسه ی تو

روی لبهایم میپندارم

میسپارد جان عطری گذران

 

آن چنان آلوده است

عشق غمناکم بیم زوال

که همه زندگیم می لرزد

چون تورا می نگرم

مثل این است که از پنجره ای

تک درختم را سرشار از برگ

در تب زرد خزان می نگرم

 

 

+ نوشته شده توسط ملودی در شنبه سی ام دی 1385 و ساعت 17:52 |